روز تولد
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
امروز شاید روز خاصی برای شما نباشدروز تولد من که هست می دانم بهار ،بیست و هفت روززودتر از من متولد شدهو در همین بیست و هفت روزچقدر شاعر...که بود و نبود من... با این همهامروز-اگرشعری به سراغم نیایددق می کنم xa0محمد علی بهمنی
گاه بی دین و گهی زاهد، گه عیاشم
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
گاه بی دین و گهی زاهد گه عیاشمبه همه رنگ درآیم، نخود هر آشمپیش نیکو عملان خوب تر از هر خوبمنزد بابا شملان، داش تر از هر داشمگاه عابد صفت و راست رو پاک نهادگاه عیار و کمربند کش و قلاشمگاه از مهر به هر آتش غم آب زنمگاه از قهر به هر زخم نمک میپاشمگاه در راست روی، راهبر راهروانگاه در کج روشی، پیش رو اوب...
شهیدان تو را - ای نونهال سرگرانی ها
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
شهیدان تو را - ای نونهال سرگرانی هانمی آید قیامت بر سر از نامهربانی هاکه خودداری کند با جلوۀ شمشاد نوخیزت؟ز رفتارت خجالت می کشد سرو از روانیهانهادی عیش ما را گر به تاراج خزان دادیبهار گریه ام در پیش دارد گل فشانی هاندارم قوت رفتن ز کویت،عجز را نازمبه فریادم رسید افتادگیها ،نا توانی هاعبث عمری است با...
زمان را نمی توانم متوقف کنم
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
زمان را نمی توانم متوقف کنمگاهی زمان متوقف ام می کندهمین امروزشعردر گلوی مدادم ماندو زمان به تراشیدنی متوقف ام کرد می دانمشاعر باید چند مداد تراشیده همراهش باشد حیراتا!دلواپس که نباشمشعر به شراغم نمی آید ***وآگوی چه باشم؟بوسهدرک بی کلامی ست xa0محمد علی بهمنی
آیینه
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
نمی گویمبه آیینه ای که تو در آن نگریسته باشی-قانعم نگریستن با همدر یک آینه شاید! مکان را تو انتخاب کنتا دلواپس هیچ چیز نباشیزمان را،منکه نگران تمام شدنش نباشم[آرامش برایمان لازم است] می گویم به گونه ای بایستمکه نفس هایمانآینه را محو نکندمن نیم رخ ایستادن را پیشنهاد می کنمتو فاصله نفسهایمان را تعیین ...
باید همه تن صرف نگاهی شد و برخاست
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
باید همه تن صرف نگاهی شد و برخاستچون شمع سراپا همه آهی شد و برخاستهر دانۀ اشکی که به راه تو فشاندماز فیض وفا مهر گاهی شد و برخاستدل چون به تمنّای تو آسوده نشیند؟کوه از غم عشقت پَرِ کاهی شد و برخاستشبهای جدایی به هواداری چشممهر مدَِ نگه ابر سیاهی شد و برخاستخون تو حزین تا به ره عشق نخوابدهر لاله ز خا...
گل بی تو مرا به دیده خار است
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
گل بی تو مرا به دیده خار استهر سبزه چو تیغ آبدار استاز نقش قدم بسی فزونتردر راه تو چشم انتظار استچون لاله ز داغ دوری توخون دل و دیده در کنار استدریاب به پرسشی حزین راکز لعل لب تو در خمار استxa0حزین لاهیجی
غم از پی غم است که بر دل رسد مرا - محمد نیک
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
غم از پی غم است که بر دل رسد مرامشکل مدام در پی مشکل رسد مراهر روز تازه ای رسد از تازه های چرخدرد است و داغ تازه ای که بر دل رسد مراجز خوشه خوشه اشک که جوشد ز چشم مناز خرمن زمانه چه حاصل رسد مرابینم چو شمع مرده و پروانه سوختهسوزد دلم چو پای به محفل رسد مرارفتند همرهان همه همره کاروانفردا زمان رفتن م...
تن سختی کشم نزار دل است
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
تن سختی کشم نزار دل استکمر کوه زیر بار دل استدل از آن طرّه در پریشانی استسر این فتنه در کنار دل استچشم تا کار می کند ما راگُل اشک است، نوبهار دل استچمن عشق را خزانی نیستگل پایبند خار خار دل استعرق شرم ابر از دریاستدیده تا هست،شرمسار دل استز دَم آینه پای دار ، حزیننفس پاک هم غبار دل است xa0حزین لاهیج...
دل به دریا زدن از چشم تر آموخته ام - محمدتقی نیّر
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 13:28
دل به دریا زدن از چشم تر آموخته امچه هنر ها که ز فیض نظر آموخته امغوطۀ خون جگر کس نبرد راه چو منکه من این غوطه به خون جگر آموخته امحق شکرانۀ پروانه فرامش نکنمکه از او سوختن بال و پر آموخته امبا خیالت مژه بر هم نگذارم کاین کارمن به بیداری شب تا سحر آموخته امدیده را تاب تجلّای حضور تو نبودخود به آتش ز...
چه سختیها که اندر زندگانیست - ابوالقاسم حبیب الهی
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 23:22
چه سختیها که اندر زندگانیستهزارش غم گرش یک شادمانیستغم اندر وی چو کوهی پای بر جایوگر شادی بود برق یمانیستسرابست آنچه پنداری تو آبستفریبست آنچه گوئی کامرانیستجوانی گر بود ، جهل و غرورستوگر پیریست، عجز و ناتوانیستچو نیکو بنگری مر آدمی راخوشی یکسر در آمال و اما نیستاگر امید در عالم نبودیبسا تلخا که ما ...
ایام ندارد غم آزرده دلان را - نوید افغانی
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 23:22
ایام ندارد غم آزرده دلان راگر گل شود افسرده چه پرواست خزان راگر من هدفش نیستم از بهر چه امشبابروی تو پیوسته به زه کرده کمان رامنظور قضا کشتن ما بیگناهان بودروزی که به دست نگهت داد سنان راعمریست که من بی خبر از وضع جهانمیا رب مبر از چشم من این خواب گران راتقدیر چنین رفته که چون شمع بهر بزمخود سوزم و ...
از جفای چرخ در دل نیست غم چندان مرا - نوید افغانی
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 23:22
از جفای چرخ در دل نیست غم چندان مرابا تحمل میشود هر مشکلی آسان مراجان بتلخی دادن از ناز طبیبان خوشتر استرحم کن ای مرگ و فارغ ساز از درمان مرامن همان نخل برومندم در این گلشن (نوید)کابیاری کرده خضر از چشمه ی حیوان مرا
دیدم صنمی، های! صلا! کعبه نشین ها!
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
دیدم صنمی، های! صلا! کعبه نشین ها!بیعانه ببازید به یادش دل و دینهادرعشق دل از کوثر و رضوان نگشایداز دوست تسلّی نتوان گشت به اینهاصیدِ دلم افتاده به صحرای رمیدنصیّاد نگاهان! بگشایید کمینهاآن کیست که در جلوه گَهَت رخش بتازد؟کرده است تهی غمزه ی بی باک تو زین هادر کیش محبت هدفِ ناوک نازندابروی کماندار ت...
سه شنبه آخر سال
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
امروز هم به داروخانه که رسیدمراهم را کج کردمتا آرام بخش هاوسوسه ام نکنند[همه کج روی ها که بد نیست]سه شنبه بودترقه هایی نه در حوالی مندورتردر حوالی مردم منفجر می شدو منشاعر غزل«یاد وقتی که به هر پیغام می شوراندیمای زبان بی ریا و راستگوی مردمی»بی تفاوت به خانه رسیدم سه شنبه بودشب همین چهارشنبه سوریکه ...
ای شور خیالت نمک زخم جگرها
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
xa0 ای شور خیالت نمک زخم جگرهامجون بیابان سراغ تو نظرهابی عشق ز دلها نرود ریشهٔ غفلتخورشید برآرد رگ خامی ز ثمرهاای مرغ بهشتی ،به کدامین لب بامیپر می زند از شوق تو آغوش نظرها؟دردا که نداری سر افسانهٔ عاشقتا در سر زلفت بسراییم سمرهاای آنکه نداری قَدَری رحم به خاطرمشتاق وصالیم، چه دانی چه قَدَرها؟بگشای...
جریده عالم
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
رویین تن نیستماسلحه ی تواز کشتنم عاجز است شعار نیستم که تاریخ مصرفم تمام شودشعرمتو نخوانیفرزندت می خواندم اصلن،من هیچ«حافظ»*را که نمی توانی انکار کنی«جریده عالم» را که نمی توانیحالا، تو هی... * «هرگز نشد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است در جریده ی عالم دوام ما » xa0محمد علی بهمنی
باشد رگ هر برگ چمن دام هوسها
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
باشد رگ هر برگ چمن دام هوسهارشک است به آزادی مرغان قفسهاکوتاهی پرواز بود لازم هستیپیچیده به بال و پر ما تار نفسهارحم است به مستی که ز میخانه برآیددر کشور عقل است به هر کوچه عسسهاخفتیم در این مرحله تا قافله ها رفتبیدار نگشتیم ز فریاد جرسهافریاد حزین از نفس سینه خراشتنِشتر به رگ گل زده ،آتش به قفسها x...
مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنها
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 21:49
مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنهاجنون گر وسعتی بخشد به صحرای رمیدنهابه خاک افتادهٔ ضعفم چو نقش پا در این وادیزمینگیر غبار خاطرم از آرمیدنهارقیبان را به درد خود نبیند هیچ ناکامیچه با جان زلیخا کرد رَشکِ کف بریدنهاتب و تاب دل ما تشنه کامان را چه می دانی؟شراب بی خماری می کشی از لب مکیدنهابهاران بوده ای...
سرگردان
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 20:42
این گونه است- پایاناو رابه خودت می رسانیو خودتسرگردان خودت می مانی *** هنوزxa0ماه رالمس نکرده است!چه خاستگاه والایی دارد- پلنگ *** شعرxa0اتفاقی ستدر زبان توxa0اتفاقی هستیدر شعر اتفاقی نیست که شاعراتفاقی ستدر خلقت xa0محمد علی بهمنی