شهیدان تو را - ای نونهال سرگرانی ها نمی آید قیامت بر سر از نامهربانی ها که خودداری کند با جلوۀ شمشاد نوخیزت؟ ز رفتارت خجالت می کشد سرو از روانیها نهادی عیش ما را گر به تاراج خزان دادی بهار گریه ام در پیش دارد گل فشانی ها ندارم قوت رفتن ز کویت،عجز را نازم به فریادم رسید افتادگیها ،نا توانی ها عبث عمری است با دل ناخن غم کاوشی دارد به سعی تیشه نتوان کند کوه سخت جانی ها ز طفلی تلخ دارد کام جان را شورش عشقی نمک در دیده ما شد شکر خواب جوانیها نمی فهمد کسی افسانه ما را در این محفل من و شمعیم داغ از دولت آتش زبانی ها حزین از خار خار دل در این حسرت قفس گاهی صفیری می زنم در یاد گلبن آشیانی ها حزین لاهیجی