باید همه تن صرف نگاهی شد و برخاست چون شمع سراپا همه آهی شد و برخاست هر دانۀ اشکی که به راه تو فشاندم از فیض وفا مهر گاهی شد و برخاست دل چون به تمنّای تو آسوده نشیند؟ کوه از غم عشقت پَرِ کاهی شد و برخاست شبهای جدایی به هواداری چشمم هر مدَِ نگه ابر سیاهی شد و برخاست خون تو حزین تا به ره عشق نخوابد هر لاله ز خاک تو گواهی شد و برخاست حزین لاهیجی