شعر طنز - توفیق - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
به مریضی یکی سفارش کردکه فلانی است دکتری قابلپیش او رفت و زود شد معلومکه فلانی است دکتری قاتل ***رفت هنرپیشه ای در آخر بازیپیش نویسنده ای برای تجسسگفت: کجای نمایش از همه به بود؟گفت: همان پانزده دقیقه تنفس ***کنجکاوی ز عالمی پرسیدکز چه رو نام آدمی است(بشر)؟خنده ای کرد و در جوابش گفتچون دو ثلثش درست ب...
خودم را بنویسم - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
نه از خودم فرار کرده امنه از شمابه جستجوی کسی رفته ام که((مثل هیچ کس نیست)) نگران نباشیدیا با اوباز می گردمیا اوباز می گرداندتا مثل شما زندگی کنم***گاهی شعروادارم می کندخودم را بنویسممثل توکه گاه وادارم می کنیبه خودم فکر کنم xa0محمد علی بهمنی
آن که پا را می گزد مار است و مار - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
آن که پا را می گزد مار است و مارو آن که ما را می گزد یار است و یارآنچه آقا می کند، ظلم است و ظلموآنچه نوکر می کند ، کار است و کارآنچه آقا می برد ، سود است و سودوآنچه نوکرد می برد، بار است و بارپیشه ی سنگین دلان ، زور است و زوردیده ی محنت کشان ، زار است و زارخدمت بیگانگان ،ننگ است و ننگصحبت نامحرمان،...
زآن لب شکرفشان شوری به جان داریم ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
زآن لب شکرفشان شوری به جان داریم مایک نیستان ناله در هر استخوان داریم مادر بغل چون صبح چاک بی رفویی بیش نیستکز لباس هستی دامن فشان داریم ماتار و پود مخمل هستی بساط غفلتی استاز سر هر مو رگ خواب گران داریم ماچهره ای خورشید سیما ،لحمه ای از ما مپوششبنم آسا یک نگاه ناتوان داریم ماتا نفس باقی است ،از مهر...
شور دلها بود ترانه ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
شور دلها بود ترانه مانمک دیده ها فسانهٔ ما سر رفعت به عرش می سایدعلم آه عاشقانهٔ ماخرد افتاده بود صبح ازلبیخود از بادهٔ شبانهٔ مایادگار هزار رنگ گل استخس و خاشاک آشیانهٔ مادر محبّت دراز باد حزینعمر غمهای جاودانهٔ ما xa0حزین لاهیجی
تنهایی - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
گاهآدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید دیشب تنهایی امتا نوک مدادتآمده بوداگر می نوشتی ام!اگر می نوشتی ام! گاه تنهایی نهاتر از آن است که دیده شود *** کنار نشسته ها نشسته امشعرمبا جوان هادر پارک قدم می زند xa0محمد علی بهمنی
بهار که خودش می داند - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
فقط بیست و هفت روزاز من بزرگتر است - اماهمه را مشتاق خود کرده درختها می گویند:تو اگر بیست و هفت روز هم از او بزرگتر بودیباز او را انتخاب می کردیم پرنده ها هم همین را می گویندماهی ها هم... ملالی نیست!بهار که خودش می داند xa0محمد علی بهمنی
گیرد شرار عبرت از بی بقایی ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
گیرد شرار عبرت از بی بقایی مابرق آستین فشاند بر خودنمایی ماای عجز! همّتی کن ، تا بال و پر بریزیمصیّاد ما ندارد فکر رهایی ماما تو در حقیقت چون آتش و سپندیمای عشق! از تو آید مشکل گشایی ماای برهمن! نداری در پیش ما وقاریبرتر نشیند از کفر زهد ریایی ماغیرت اگر نمی شد مهر لب سپندممی سوخت عالمی را آتش نوایی...
می ترسم قفس پرنده ای باشم - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
می ترسم قفس پرنده ای باشمکه طبیعت آزادش می خواهد می فهممدلت برای شنیدن غزلمتنگ شدهبی تقصیر هم نیستمتقصیری هم ندارمقفسم نمی خواهد قفس تو باشد روزی پرنده ای به غزلم آمدوسوسه ی قفس شدن اش شدمپرندهمثل تو نگاهم می کرد- مثل توشگفتا!تا گریز پرندهغزلیبه سراغم نیامد... xa0محمد علی بهمنی
دیوان خروس لاری - ابوالقاسم حالت - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 14:55
هر که آید چند روزی روی کاروعده پی در پی به مردم در دهدخواهد او با وعده های بی اساسخلق را در خواب غفلت سر دهدچون طبیب ماسیت می کوشد مدامتا به ما داروی خواب آور دهد ***هر زنی تا آن که با مردی نکرده است ازدواجبخت خود را جستجو در چشم مقبولش کندلیک بعد از آنکه با آقا زناشوئی نمودبخت خود را جستجو در جیب پ...
شعر طنز - توفیق - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
به مریضی یکی سفارش کردکه فلانی است دکتری قابلپیش او رفت و زود شد معلومکه فلانی است دکتری قاتل ***رفت هنرپیشه ای در آخر بازیپیش نویسنده ای برای تجسسگفت: کجای نمایش از همه به بود؟گفت: همان پانزده دقیقه تنفس ***کنجکاوی ز عالمی پرسیدکز چه رو نام آدمی است(بشر)؟خنده ای کرد و در جوابش گفتچون دو ثلثش درست ب...
خودم را بنویسم - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
نه از خودم فرار کرده امنه از شمابه جستجوی کسی رفته ام که((مثل هیچ کس نیست)) نگران نباشیدیا با اوباز می گردمیا اوباز می گرداندتا مثل شما زندگی کنم***گاهی شعروادارم می کندخودم را بنویسممثل توکه گاه وادارم می کنیبه خودم فکر کنم xa0محمد علی بهمنی
آن که پا را می گزد مار است و مار - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
آن که پا را می گزد مار است و مارو آن که ما را می گزد یار است و یارآنچه آقا می کند، ظلم است و ظلموآنچه نوکر می کند ، کار است و کارآنچه آقا می برد ، سود است و سودوآنچه نوکرد می برد، بار است و بارپیشه ی سنگین دلان ، زور است و زوردیده ی محنت کشان ، زار است و زارخدمت بیگانگان ،ننگ است و ننگصحبت نامحرمان،...
زآن لب شکرفشان شوری به جان داریم ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
زآن لب شکرفشان شوری به جان داریم مایک نیستان ناله در هر استخوان داریم مادر بغل چون صبح چاک بی رفویی بیش نیستکز لباس هستی دامن فشان داریم ماتار و پود مخمل هستی بساط غفلتی استاز سر هر مو رگ خواب گران داریم ماچهره ای خورشید سیما ،لحمه ای از ما مپوششبنم آسا یک نگاه ناتوان داریم ماتا نفس باقی است ،از مهر...
شور دلها بود ترانه ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
شور دلها بود ترانه مانمک دیده ها فسانهٔ ما سر رفعت به عرش می سایدعلم آه عاشقانهٔ ماخرد افتاده بود صبح ازلبیخود از بادهٔ شبانهٔ مایادگار هزار رنگ گل استخس و خاشاک آشیانهٔ مادر محبّت دراز باد حزینعمر غمهای جاودانهٔ ما xa0حزین لاهیجی
تنهایی - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
گاهآدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید دیشب تنهایی امتا نوک مدادتآمده بوداگر می نوشتی ام!اگر می نوشتی ام! گاه تنهایی نهاتر از آن است که دیده شود *** کنار نشسته ها نشسته امشعرمبا جوان هادر پارک قدم می زند xa0محمد علی بهمنی
بهار که خودش می داند - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
فقط بیست و هفت روزاز من بزرگتر است - اماهمه را مشتاق خود کرده درختها می گویند:تو اگر بیست و هفت روز هم از او بزرگتر بودیباز او را انتخاب می کردیم پرنده ها هم همین را می گویندماهی ها هم... ملالی نیست!بهار که خودش می داند xa0محمد علی بهمنی
گیرد شرار عبرت از بی بقایی ما - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
گیرد شرار عبرت از بی بقایی مابرق آستین فشاند بر خودنمایی ماای عجز! همّتی کن ، تا بال و پر بریزیمصیّاد ما ندارد فکر رهایی ماما تو در حقیقت چون آتش و سپندیمای عشق! از تو آید مشکل گشایی ماای برهمن! نداری در پیش ما وقاریبرتر نشیند از کفر زهد ریایی ماغیرت اگر نمی شد مهر لب سپندممی سوخت عالمی را آتش نوایی...
می ترسم قفس پرنده ای باشم - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
می ترسم قفس پرنده ای باشمکه طبیعت آزادش می خواهد می فهممدلت برای شنیدن غزلمتنگ شدهبی تقصیر هم نیستمتقصیری هم ندارمقفسم نمی خواهد قفس تو باشد روزی پرنده ای به غزلم آمدوسوسه ی قفس شدن اش شدمپرندهمثل تو نگاهم می کرد- مثل توشگفتا!تا گریز پرندهغزلیبه سراغم نیامد... xa0محمد علی بهمنی
دیوان خروس لاری - ابوالقاسم حالت - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 11:24
هر که آید چند روزی روی کاروعده پی در پی به مردم در دهدخواهد او با وعده های بی اساسخلق را در خواب غفلت سر دهدچون طبیب ماسیت می کوشد مدامتا به ما داروی خواب آور دهد ***هر زنی تا آن که با مردی نکرده است ازدواجبخت خود را جستجو در چشم مقبولش کندلیک بعد از آنکه با آقا زناشوئی نمودبخت خود را جستجو در جیب پ...

برچسب‌های مرتبط

شعر خنجی |