باشد رگ هر برگ چمن دام هوسها رشک است به آزادی مرغان قفسها کوتاهی پرواز بود لازم هستی پیچیده به بال و پر ما تار نفسها رحم است به مستی که ز میخانه برآید در کشور عقل است به هر کوچه عسسها خفتیم در این مرحله تا قافله ها رفت بیدار نگشتیم ز فریاد جرسها فریاد حزین از نفس سینه خراشت نِشتر به رگ گل زده ،آتش به قفسهاحزین لاهیجی