به مریضی یکی سفارش کرد
که فلانی است دکتری قابل
پیش او رفت و زود شد معلوم
که فلانی است دکتری قاتل
***
رفت هنرپیشه ای در آخر بازی
پیش نویسنده ای برای تجسس
گفت: کجای نمایش از همه به بود؟
گفت: همان پانزده دقیقه تنفس
***
کنجکاوی ز عالمی پرسید
کز چه رو نام آدمی است(بشر)؟
خنده ای کرد و در جوابش گفت
چون دو ثلثش درست باشد (شر)
***
این دولتیان که رهبر مرد و زنند
شک نیست که باغبان باغ وطنند
چون شاخ گل از پی صفا دادن باغ
هر گل که زنند بر سر خویش زنند
برچسب: شعر خنجی,
نویسنده: خنجی