گیرد شرار عبرت از بی بقایی ما برق آستین فشاند بر خودنمایی ما ای عجز! همّتی کن ، تا بال و پر بریزیم صیّاد ما ندارد فکر رهایی ما ما تو در حقیقت چون آتش و سپندیم ای عشق! از تو آید مشکل گشایی ما ای برهمن! نداری در پیش ما وقاری برتر نشیند از کفر زهد ریایی ما غیرت اگر نمی شد مهر لب سپندم می سوخت عالمی را آتش نوایی ما حزین لاهیجی